علي بن حامد الكوفي

53

فتحنامه سند ( چچ نامه ) ( فارسى )

جدا نكنم ، هم در دست من نيك بنگر « 1 » . چون بنزديك داهر رسيد ، جاندارى از آنِ داهر پيشتر رفت و گفت : اى ملك ، از اين همه تيغها خنجر من بهتر است . چون راسل « 2 » پيش « 3 » آمد كه تيغ از وى بستاند ، جاندار چون شير شرزه برجست و ريش راسل « 2 » بگرفت و او را بر زمين زد و بر سينهء او نشست ، و گفت : خواهى كه ترا هلاك كنم . داهر و تكران گرد بر گرد در آمدند و تيغها بركشيدند . راسل چون چاره نديد گفت : چه مىخواهيد ، من با شما عهد وثيق مىكنم ، چنان كه صدق عهد بود و مخالفت نباشد . داهر گفت : مرا روشن گشت كه تو بر ما غدر انديشيدى « 4 » ، بر قول تو ما را اعتماد نيفتد . جزاء غدر و بد اعتقادى « 5 » اول بحاجب تو در رسيد كه زير طاق هلاك شد ، و ترا بدست ما ماخوذ گردانيد . اكنون گروگانى بده كه حصار ديو دهنوز « 6 » و گروگانئ ما كه موقوف كردهء « 7 » باز بسپارى ، [ پس ] گروگانئ تو باز فرستم . راسل « 2 » گروگانى خود به ارور فرستاد . پنج نفر مقدم را از معارف بحصار ارور موقوف كردند ، پس او را بگذاشت و عهد كردند . داهر ايشان را به برهمناباد فرستاد با پانصد نفر مرد تيغ زن . راسل « 2 » بازگشت و معتمدان داهر را با خود ( f 23 b ) برد و حصارها تسليم كرد ، و طائفهء كه بدست او موقوف بودند مخلص كرد . چون مكتوب معتمدان ( ص 31 ) از حصار بداهر رسيد گروگانيان راسل را تشريف داد « 8 » و باز فرستاد « 9 » . و ميان ايشان صلح افتاد و موافقت شد . نشستن چندر بمملكت چچ بن سيلائج پس مملكت بر چندر قرار گرفت ، و رعايا از استمالت او برآسود ، و امور مملكت استقرار يافت . و پادشاهى چندر تا هفت سال بود ، و در

--> ( 1 ) ك : نيكوست ( 2 ) ك : رائيل ( 3 ) پ : پيشتر ( 4 ) پ : انديشى ؛ س : مىكردى ( 5 ) پ : بى اعتقادى ( 6 ) ب س م : دبو و هنوز ( 7 ) ل : كردى ( 8 ) پ : دادند ( 9 ) پ : فرستادند